۱) قطع کردن این سیگار لعنتی یک بار برای همیشه!
۲) ترک اعتیاد به استفاده از کلمات با ریشه ح م ق، مثل احمق، حماقت و...!
۳) خوابیدن سر ساعت آدمیزاد و بیدار شدن سر ساعت آدمیزاد
(ادامه دارد!)
+ نوشته شده در
Tue 20 Mar 2007ساعت
4:13 AM  توسط علي
|
سال نوی همگی و خودم مبارک.
این هم حال گیری حافظ اول سال نو از ما!
دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
آنچه سعی است من اندر طلبت بنمودم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
...
+ نوشته شده در
Tue 20 Mar 2007ساعت
4:7 AM  توسط علي
|
متن نامه ای را که پرزیدنت احمدی نژاد از قول مادری آمریکایی !! خطاب به خودش در وبلاگش گذاشته حتما بخوانید. راستش آنقدر متن نامه احمقانه بود و غلط گرامری داشت که دیگر جواب جناب رییس جمهور را نخواندم. یعنی اینقدر راحت می شود دستش انداخت؟!
http://www.ahmadinejad.ir/en/a-reply-to-an-american-mother-q-s-message/
+ نوشته شده در
Mon 19 Mar 2007ساعت
5:28 PM  توسط علي
|
پوست کرگدنی است که به عاریت گرفته ایم تا از این همه نافهمیدن هایی که از هر سو بر سرمان می بارد عبور کنیم. خانه مان در مسیر باد اگر بود، گفتیم که بگذار خرابه ای بیشتر نباشد که برای گذشتن از بارش سنگ هیچ سقفی را کفایت نیست. آخرین نظاره گران دست و پا زدنمان در میان این هیاهوی هیچ را تا خانه های امن و سلامت آرزوهاشان با لبخندی بدرقه کردیم، بی چشمداشتی.
خواستیم که همپای زرق وبرق آرزوهای فوج بی همتان نباشیم، قواعد بازی را نمی پذیرفتیم، ستایشی نبود بر زبانمان برای آنها که لایقش نبودند،حقیقت را خواستیم و به پای همه چیزش ایستادیم و بیشتر خواستیم. امید؟ اعتبار؟ هیچ! ما را چه به امید و اعتبار!
تیرهای سقف را بالاتر بگذارید، تیرهای سقف را بالاتر بگذارید، تیرهای سقف را... سرمان را خم نکردیم و سقف را بالاتر خواستیم...
شوقی است آمیخته به درد و دردی که از شوق بر می خیزد. تنهایی مطلقی است که همپای رها شدن از تمام هراس ها می آید. و یک زیبایی خالص، رها از همه عینیت ها، که تنها از پشت پرده اشک می شود دیدش.
-----------------------------------------------------------
زمانی دور خوبترین آدمیانی که دیده بودم و پس از آن روز دیدم برایم نوشت که وقتی در اوج ایستاده باشی، همه چیز را بهتر می بینی. از همان روز دلم نخواست به بهای از دست دادن اوج سر هر سفره ای بنشینم. این قاعده بازی من است.
+ نوشته شده در
Sun 18 Mar 2007ساعت
4:0 AM  توسط علي
|
دوستان گرامی!
از تمام حرف ها و نوشته های من واضح است که به شدت مخالف به راه افتادن جنگ علیه ایرانم. این یک پست کاملا جدی است و از تمام کسانی که این نوشته را می خوانند می خواهم که لطفا کامنت بگذارند و نظرشان را در مورد هر دو بند ۱ و ۲ بگویند.
۱) با دوستی در ایران صحبت می کردم و می گفت که متعحب است که در خود ایران مردم چندان موضوع جنگ احتمالی را جدی نگرفته اند و ... گفتم که این احتمالا به این دلیل است که اکثرشان گر چه در جمع حاضر نیستند نظر واقعی شان را بیان کنند، ولی ته دلشان فکر می کنند با حمله آمریکا جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت و اصطلاحا مرگ یک بار و شیون یک بار. خوب، بیان چنین نظری هزینه زیادی ( نه گیر حکومتی، گیر دیگران) برای آنها دارد و حاضر نیستند طرز فکر واقعی شان را بگویند. اصلا قبل تر از این هم منطقشان قبول دارد که نظر اشتباهی است، ولی ته ذهنشان صدای دیگری می گوید که بابا بذار راحت شیم! مثل اسن است که اگثر آدم ها دلشان می خواهد با خیلی از افراد جنس مخالفی که می بینند بخوابند، ولی جرات گفتن این را حتی به خودشان هم ندارند. آنهایی که در ایران هستید، نظرم درست است یا نه؟ من این نظر را از دور دارم می دهم.
۲) خیلی از ایرانی های اینجا که آنجا در ایران فحش می خورند که نوکر آمریکا هستند و غیره، خیلی ها که از مرز فرار کرده اند تا اعدام نشوند، خیلی ها که نزدیک ترین هایشان اعدام شده اند، اینجا دارند از وقت و زندگیشان می زنند تا با تبلیغ علیه جنگ هزینه اجتماعی آن را برای دار و دسته نئوکان ها بالا ببرند. اما سؤال اینجاست که ما اینجا در حال تبلیغ این هستیم که مذاکره از جنگ بهتر است. در هر منطقه با نماینده مجلس آن منطقه دیدار کرده ایم. خود من در ملاقات با هنری وکسمن نماینده بورلی هیلز و سانتا مونیکا و ... بودم و در یک ساعت زمانی که داشتیم تا حد ممکن سعی کردیم واقعیت جامعه ایران را توضیح دهیم و از طرف دیگر از دید یک آمریکایی هم در سودمند بودن جنگ تردید کنیم ( از حدود هشت نفری که بودیم فقط من شهروند آمریکایی نبودم!). حالا هم که کنگره طرح محدود کردن اختیار بوش برای حمله به ایران را پس گرفته دو-سه روز دیگر نامه ای در مخالفت با این تصمیم به طور شخصی به دست نماینده ها داده خواهد شد. - حالا سؤال من این است: این تلاش بدون تلاش مشابه در سمت ایران فایده ای نخواهد داشت. واقعا چه راهکار عملی برای فشار از پایین، بالا، حالا هر جایی به آن سیستم برای ورود به مذاکره وجود دارد. آیه یاس نخوانید. کار نشد ندارد! باید سوراخ هایی وجود داشته باشد. تنها راهی که به ذهن من در حال حاضر می رسد باز کردن کانال گفتگو بین ایرانیان صلح طلب این طرف آب با احزاب نزدیکتر به قدرت در ایران مثل مشارکت و ... است که البته خودم خیلی اشکالات به این راه حل دارم. پس واقعا به شنیدن نظرات جدید از کسانی که الان در آن طرف هستند نیاز دارم تا بتوانم از روی معده حرف نزنم. منتظرم.
۳) این بند را برای جلوگیری پیشاپیش از برخی بحث ها می نویسم. به نظر من گفتن این که جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد و ... بی معنی است. اصولا تنها می توان گفت که مثلا جمهوری اسلامی در مقابل یک حکومت دموکراتیک شز مشروعیت کمتری برخوردار است. یعنی باید نسبی مقایسه کرد. و در حال حاضر که هیچ مخالف جمهوری اسلامی آلترناتیو پرکتیکالی ترسیم نمی کند، من هر نوع بحث در مورد خوب و بد بودن جمهوری اسلامی را خارج از موضوع می دانم. من دیدگاهم همانطوری که بارها تاکید کرده ام کاملا پراگماتیک است و در مورد مسایلی که مبتلا به زندگی میلیون ها نفر است هیچ نوع آرمانگرایی را نمی توانم بپذیرم.
+ نوشته شده در
Fri 16 Mar 2007ساعت
2:42 AM  توسط علي
|
پست درخواستی جواد:
در مورد ۳۰۰، اول از همه این که هنوز فرصت نکرده ام که این فیلم را ببینم. ولی حالا ماجرای خودم و فیلم را برایت می گویم.
من ۶-۷ ماه پیش با جماعتی از گروهمان در دانشگاه (دانشجویان استادم) قرار شد که سینما برویم. محض شوخی و اذیت یکی از بچه ها فیلم شیطان پرادا می پوشد را رفتیم که در حالت عادی من هیچ وقت ممکن نبود که بروم و فکر نکنم سایر آدم هایی هم که می شناسم رفته باشند. به هر صورت قبل از آن فیلم تبلیغ ۳۰۰ پخش شد که صدای من را در آورد و کلی در آفیسمان بحث شد و خارجی های آفیس معتقد بودند که ناراحت شدن ندارد و این صرفا یک کمیک بوک است که به صورت فیلم در آمده و کمیک بوک ذاتا به اینگونه تصویر اغراق آمیز نیاز دارد. این واکنش خارجی ها بود. به هر صورت من به ذات ایرانی بودنم با چند نفر در موردش حرف زدم و هیچ کدام چندان قضیه را جدی نگرفتند. تا گذشت و رسید به این سر و صدای فعلی! من از این ماجرا این نکات به ذهنم رسیده که شاید خوب باشد مطرحشان کنم.
۱) من حس می کنم که ما حتما به رفتار پوپولیستی برای واکنش احتیاج داریم. وقتی من به صورت معقول و تک نفره با دیگران در مورد ۳۰۰ صحبت کردم، کسی انگیزه ای برای واکنش نشان نداد. حالا همه داغ شده اند. من این رفتار را کاملا مشابه عکس العمل در مقابل کاریکاتور های روزنامه دانمارکی می بینم. به عقیده من در جامعه ای که این تولیدات بیرون آمده اند، تولید اینها مجاز است و راه اعتراض به آن گرفتن وکیل و بردن پرونده به دادگاه است. این که چه سازوکاری لازم است برای تحقق این قضیه خود داستانی جداست که در مورد آن هم می توانم بنویسم. ولی من شدیدا به رفتار معقول معتقدم، و بمب گوگلی را هم رفتار معقولی می دانم با اثر خیلی کم.
۲) من فکر نمی کنم که قصد عمدی پشت تولید این فیلم باشد. از نظر زمانی زمان ساخت این فیلم بوده. کمیک قبلی که از فرانک میلر ساخته شده بود موفق بود (سین سیتی) و از نظر تکنیکال هم تکنیک های لازم جدیدا اجازه ساخت چنین چیزی را می دهند. مثل ارباب حلقه ها که ۴۰ سال بود همه می خواستند بسازندش و تا تکنیک سینما پیشرفت لازم را نکرد ممکن نشد .
۳) چیزی که بیشتر از همه آزارم می دهد این است که ما خودمان از تاریخ خودمان آن قدری نمی دانیم که اکثر آدم هایی که با آنها در مورد ۳۰۰ آن زمان صحبت کردم از جنگ ترموپیل چیزی نمی دانستند و در مقابل هم آفیسی بوسنیایی من تعداد نفرات ارتش یونان را هم حفظ بود! اصولا چند نفر ما می دانیم که جنگ اصلا سر چه بوده!
۴) ما ها بیش از حد حرف می زنیم و حاضر به دادن هزینه ای بیشتر از کپی کردن یک لینک برای بمب گوگلی نیستیم. خصوصا جامعه درسخوانده ما دارد تبدیل به یک مشت موجود منفعت نگر ( منظورم این است که به صورت کور و ندانسته ای فکر می کنند باید به منافع پیش پا افتاده خودشان بچسبند و حتی ۱۰۰ قدم جلوتر را هم برای منافع بزرگتر نگاه نمی کنند) شده. آقا داستان را اشتباه گرفته اند. رفتاری که یک آمریکایی در سیستم کاپیتالیستی در سن ۴۵ سالگی نشان می دهد را در ۲۵ سالگی نشان می دهند. این در انتها به ضرر خودشان است (یک پست جدا هم این مساله می طلبد!). الان به نظر من فعالیت علیه حمله به ایران خیلی خیلی مهمتر از ۳۰۰ است. نشان دادن تصویر واقعی و حقیقی از ما راه درست مقابله با هر اثری است که ۳۰۰ می تواند در جهت آماده کردن ذهنیت حمله به ایران داشته باشد. رای منفی به فیلم در سایت های سینمایی به هیچ دردی نمی خورد.
۵) و آخر از همه برمی گردیم به اسن مساله که وقتی کتاب تاریخ رسمی ما می گوید نادر شاه فردی خونریز و سفاک بود، حالا پس فردا اگر یک هندی فیلمی بسازد که نادر شاه را در آن مثل این فیلم ۳۰۰ نمایش می دهد ما حق اعتراض داریم یا نه؟
۶) خلاصه نظر من این است. اگر ۳۰۰ در زمان فعلی ساخته نشده بود و اثری در مورد حمله به ایران نداشت (که من عمدی نمی دانمش) باید سعه صدر بیشتر را یاد می گرفتیم. ولی حالا تنها کاری که باید بکنیم حذف اثرات منفی فیلم در مقابل قرار دادن غرب وشرق است.
۷) این دیگر الان به ذهنم رسید که بنویسمش. یک فیلم احمقانه هست به اسم سفر اروپایی که در آن آمریکایی ها به ریش چندین کشور اروپایی می خندند و تصویر به شدت مضحکی از آنها نشان می دهند. حتی به ریش پاپ و واتیکان. نشان می دهند که آلمانی ها هنوز هیتلر پرست هستند، انگلیسی ها هولیگانند و واتیکان به چس بند است. در یوگسلاوی هم نشان می دهند که آنقدر فقیر هستند که با ۲۵ سنت طرف می تواند هتل بسازد!! حالا صدای کسی درآمد، نه! ولی قبول دارم که ۳۰۰ زیاده روی دارد، ولی باز هم راه مقابله اش حرکت آخرین لحظه ای و پوپولیستی نیست،و دیگر این که قبل از همه باید خودمان به تاریخمان احترام بگذاریم و لااقل از آن بدانیم.
+ نوشته شده در
Wed 14 Mar 2007ساعت
5:52 PM  توسط علي
|
۱) هرگونه توهینی به بهترین نحو ممکن پاسخ داده می شود. اگر به بستگان درجه اولتان حساس هستید، لطف کنید و از اهانت بپرهیزید.
۲) کلمات ۱۸+ در موقع لزوم به کار خواهند رفت، هر چند تا حد ممکن از آنها اجتناب خواهم کرد.
۳) شما مجبور به خواندن این صفحه نیستید. این صفحه کاملا شخصی است و من هر طور که دلم بخواهد در آن می نویسم. از هر نوع انتقاد و نظری کاملا استقبال می کنم و لذت می برم، اما تحمل بازخواست و طلبکاری را ندارم.
۴) باز هم تاکید می کنم که تا حد امکان بدون قید و شرط و خودسانسوری خواهم نوشت. به عقاید کسی توهین نخواهم کرد، اما اگر دچار مرض خود همه چیز بینی باشید، ممکن است بعضی نوشته ها را توهین آمیز بیابید. در این صورت لطف کرده و وقت عزیزتان را در جایی غیر از وبلاگ من صرف کنید.
۵) من پاک کردن کامنت هایی را که با اصول اولیه و بدیهی ام تناقض دارند حق خودم می دانم. به طور خاص هر نوع کامنتی که تبعیض قومی، جنسیتی، دینی و سیاسی را تبلیغ کند، مستقل از خاستگاه آن. هر کامنت توهین آمیزی هم که خطاب به غیر از شخص خودم باشد حذف خواهد شد. به همین ترتیب کامنت های صرفا تبلیغاتی. از این موارد گذشته، از در گرفتن بحث در کامنت دانی وبلاگم لذت می برم و از دیدن کامنت هایتان خوشحال می شوم.
+ نوشته شده در
Tue 13 Mar 2007ساعت
8:51 AM  توسط علي
|
۱) مثل اینکه همین صبح زود، آن هم درست لحظه ای که وبلاگ جدیدت را باز کرده ای، بعضی ها امضا داده اند که حال آدم را بگیرند. یا احمق است یا مریض یا ادا می آید، نظر مرحمتی پست قبلی را می گویم.
۲) صبح ساعت ۵ صبح از LA راه افتادم سمت سن دیگو. یک جاهایی از اتوبان شماره ۵ از کنار اقیانوس رد می شود. منظره اش در آن ساعت صبح بی نظیر است. اینجا هم که امسال از همین حالا هوای تابستانی گذاشته و می شود شیشه ماشین را پایین بدهی و صدای « گر تیغ بارد ...» را تا آخر بالا ببری. حسابی سر حالت می آورد،با آنکه شب قبل دو دقیقه هم نخوابیده ای.
۳) امروز درگیر یک بحث نه چندان دلچسب هستم. انجمن ایرانیان دانشگاه ما در اساسنامه اش آمده که غیر سیاسی است. من پیشنهاد چاپ کردن تی شرت هایی را داده ام که رویشان نوشته باشد:
US-Iran let's talk!
می گویند که این با غیر سیاسی بودن ما جور در نمی آید. تا جایی که من می دانم این کار در دایره غیر سیاسی بودن می گنجد، چرا که یک پیام اخلاقی درباره صلح است. حتی نیاک هم که این روزها شدیدا برای جلوگیری از جنگ دست به کار است در اساسنامه اش آمده که غیر سیاسی است! نیاک تنها عنصر لابی مانند بین ایرانی-آمریکایی ها است.
پی نوشت: راستی، این ایده خودم نیست. ایده دوستی است که نمی دانم راضی به ذکر نامش هست یا نه.
+ نوشته شده در
Tue 13 Mar 2007ساعت
8:28 AM  توسط علي
|
شايد باز كردن يك وبلاگ جديد باعث بيشتر نوشتنم شود.
+ نوشته شده در
Tue 13 Mar 2007ساعت
8:9 AM  توسط علي
|