تبليغاتX
مثل هميشه

مثل هميشه

براي به ياد آوردن در آينده اي نامعلوم

من نمی توانم بخوابم. آرش هم همینطور. مهیاز هم.


"نا آرامی" لغت غلط اندازی است برای چیزی که ما اینجا عکس هایش را می بینیم. اگر بخواهیم چیزی بگوییم هم متهم می شویم به اینکه بیخودی شلوغش کرده ایم و بیرون نشسته ایم و چیزی نمی فهمیم. ولی، اینکه ما از دور می بینیم، از بیرون، گسست اجتماعی شدیدی است که از دوران پایانی قاجاریه تا به حال من سابقه ای برایش پیدا نمی کنم.


مردمی که به خاطر دستمالی قیصریه را آتش می زنند. مردمی که جز منفعت کوچک و حقیری به حقارت چند لیتر بنزین بیشتر چیزی نمی بینند. مردمی که به خاطر بنزینی که دولت تقسیم نمی تواند بکندش اموال همدیگر را به آتش می کشند. و درد این است که اینها گرگ نیستند که بی بنیه ترین گوسفندانند. قربانی تقصیر جمعی.


و هنوز تو با تمام رگ و پی ات متصلی به همین مردم. عکسی می بینی که در آن اتومبیلی می سوزد. فکر می کنی که چقدر آرزو ممکن است پشت همین اتومبیلی که می سوزد و هیچ کس خسارتش را نخواهد داد در حال دود شدن و هوا رفتن باشد. شاید یکی از ما ها تمام سرمایه اش همین باشد که اینطور می سوزد و دود می شود.


از کمترینش گفتم که به بدترینش نرسم. به اینکه کسی مرده است در این میان. نمی توانم فکر نکنم به آن بچه ای که شاید پدرش را آخرین بار دیده است که دیروقت می رود که بنزین بخرد. فردا و فردا و فردا، پدر... حجله... ختم مخفیانه... و دومینوی بدبختی و فقر کماکان جلو می رود.


من و آرش هنوز هم نمی توانیم بخوابیم. برای هم می خوانیم:


کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد

...
من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم


(فروغ- دلم برای باغچه می سوزد)


و می رسیم به:


ببین شهید شد برادرت عدد بده...عدد بده... لعنتی عدد بده... ۱۰۰ لیتر؟ ۶۰۰ لیتر؟ یکی روی بالاترین لینک می فرستد که "عکس های جالب از بازیگران محبوب ایرانی "... عکسهای تو‍پ از محمدرضا گلزار ، پوریا پور سرخ ، ماهایا پطروسیان و نیکی کریمی ... حتما ببینین... عدد بده... ببین شهید شد برادرت عدد بده... ببین احاطه کرده است عدد فکر خلق را... مچاله شو... لعنتی... آرش قیمت بلیط ایران را می پرسد.


---------------------------


آرش خوب می گوید:


extra virgin oil


نگران‌م
نگران‌م
نگران‌م

نگران کشوری که هر روز داره آشوب‌ناک‌تر از قبل می‌شه
نگران مردم‌ی که حاضرند برای کم‌ی بنزین دعوا کنند
نگران "انسان"هایی که حاضرند برای این موضوع، آدم بکشند
نگران کشوری که اگر نصف جمعیت‌ش را زندانی کنند صدای کسی در نمی‌آید
ولی بابت "بنزین" شهر به آشوب کشیده می‌شود

ناراحت جایی‌م که مردم‌ش عصبی‌اند
بی‌ربط احساساتی‌اند

دلهره‌ی جایی که هر روز بیشتر از دیروز
مطمئن می‌شوم که در خلاء قدرت در صورت سقوط نظام
وضعیت‌ی به مراتب بدتر از عراق فعلی پیش خواهد آمد.



پ.ن. گفتش سگ‌ت چی؟ زن‌ت چی؟ بچه‌ت چی؟

+ نوشته شده در  Wed 27 Jun 2007ساعت 2:42 AM  توسط علي  |