تبليغاتX
مثل هميشه

مثل هميشه

براي به ياد آوردن در آينده اي نامعلوم

۱)‌ آقا من از این یارو اوباما اصلا خوشم نمی یاد. خیلی وعده سر خرمن می ده. کلا آدمی که برای حرف خودش ارزش قایل نباشه، پس فردا راحت زیر همه چیز می زنه.
۲) این یارو ران پال هم مدل آدم بی خاصیته. از اونا که فقط حرف می زنن، و بعدش که سر کار میان کلا دنیا دست یکی دیگه خواهد بود.
۳)‌ اگه آمریکایی بودم، هیلاری به نظرم بهتر بود. معنی منافع ملی رو بهتر از بقیه می رسونه.
۴)‌ به عنوان یک مهاجر در آمریکا، که زندگی تو بقیه جاهای دنیا رو هم دیده، به نظرم جان ادواردز از بقیه شون خیلی بهتره.
۵) ‌مابقی هم سرشون به تنشون سنگینه.

ولی دور و برم همه اوباما اوباما می کنن. حالا ببینین من کی گفتم. این یارو چهار سال ملت رو سر کار خواهد گذاشت.
+ نوشته شده در  Mon 7 Jan 2008ساعت 4:11 PM  توسط علي  | 

این قضیه ملوان های انگلیسی بی نهایت اعصاب خرد کن شده است.

یک طرف قضیه این است که در نهایت هزینه بزرگی را کل ایرانی ها خواهند داد، بابت هیچ.

ولی طرف دیگر نمایش عدم پایبندی به انسانیت در بین بالاترین مقامات حکومتی است که ادعای نجات بشریت و اخلاقش ... فلک را پاره کرده است. نشان دادن یک سری اسیر بازداشتی در حال غذا خوردن روی زمین و دو نامه ای که از اسیر زن انگلیسی منتشر کرده اند، خصوصا دومی، نهایت پستی است.



پ.ن. : صدای ملچ مولوچ دهن کسی موقع غذا خوردن باعث می شه دلم بخواد پاشم با مشت بکوبم توی پوزه اش! ‌
+ نوشته شده در  Thu 29 Mar 2007ساعت 3:13 PM  توسط علي  | 

دوستان گرامی!
از تمام حرف ها و نوشته های من واضح است که به شدت مخالف به راه افتادن جنگ علیه ایرانم. این یک پست کاملا جدی است و از تمام کسانی که این نوشته را می خوانند می خواهم که لطفا کامنت بگذارند و نظرشان را در مورد هر دو بند ۱ و ۲ بگویند.
۱)‌ با دوستی در ایران صحبت می کردم و می گفت که متعحب است که در خود ایران مردم چندان موضوع جنگ احتمالی را جدی نگرفته اند و ... گفتم که این احتمالا به این دلیل است که اکثرشان گر چه در جمع حاضر نیستند نظر واقعی شان را بیان کنند، ولی ته دلشان فکر می کنند با حمله آمریکا جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت و اصطلاحا مرگ یک بار و شیون یک بار. خوب،‌ بیان چنین نظری هزینه زیادی ( نه گیر حکومتی، گیر دیگران) برای آنها دارد و حاضر نیستند طرز فکر واقعی شان را بگویند. اصلا قبل تر از این هم منطقشان قبول دارد که نظر اشتباهی است،‌ ولی ته ذهنشان صدای دیگری می گوید که بابا بذار راحت شیم! مثل اسن است که اگثر آدم ها دلشان می خواهد با خیلی از افراد جنس مخالفی که می بینند بخوابند، ولی جرات گفتن این را حتی به خودشان هم ندارند. آنهایی که در ایران هستید،‌ نظرم درست است یا نه؟ من این نظر را از دور دارم می دهم.

۲) خیلی از ایرانی های اینجا که آنجا در ایران فحش می خورند که نوکر آمریکا هستند و غیره، خیلی ها که از مرز فرار کرده اند تا اعدام نشوند، خیلی ها که نزدیک ترین هایشان اعدام شده اند، اینجا دارند از وقت و زندگیشان می زنند تا با تبلیغ علیه جنگ هزینه اجتماعی آن را برای دار و دسته نئوکان ها بالا ببرند. اما سؤال اینجاست که ما اینجا در حال تبلیغ این هستیم که مذاکره از جنگ بهتر است. در هر منطقه با نماینده مجلس آن منطقه دیدار کرده ایم. خود من در ملاقات با هنری وکسمن نماینده بورلی هیلز و سانتا مونیکا و ... بودم و در یک ساعت زمانی که داشتیم تا حد ممکن سعی کردیم واقعیت جامعه ایران را توضیح دهیم و از طرف دیگر از دید یک آمریکایی هم در سودمند بودن جنگ تردید کنیم ( از حدود هشت نفری که بودیم فقط من شهروند آمریکایی نبودم!). حالا هم که کنگره طرح محدود کردن اختیار بوش برای حمله به ایران را پس گرفته دو-سه روز دیگر نامه ای در مخالفت با این تصمیم به طور شخصی به دست نماینده ها داده خواهد شد. - حالا سؤال من این است: این تلاش بدون تلاش مشابه در سمت ایران فایده ای نخواهد داشت. واقعا چه راهکار عملی برای فشار از پایین، بالا، حالا هر جایی به آن سیستم برای ورود به مذاکره وجود دارد. آیه یاس نخوانید. کار نشد ندارد! باید سوراخ هایی وجود داشته باشد. تنها راهی که به ذهن من در حال حاضر می رسد باز کردن کانال گفتگو بین ایرانیان صلح طلب این طرف آب با احزاب نزدیکتر به قدرت در ایران مثل مشارکت و ... است که البته خودم خیلی اشکالات به این راه حل دارم. پس واقعا به شنیدن نظرات جدید از کسانی که الان در آن طرف هستند نیاز دارم تا بتوانم از روی معده حرف نزنم. منتظرم.

۳) این بند را برای جلوگیری پیشاپیش از برخی بحث ها می نویسم. به نظر من گفتن این که جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد و ... بی معنی است. اصولا تنها می توان گفت که مثلا جمهوری اسلامی در مقابل یک حکومت دموکراتیک شز مشروعیت کمتری برخوردار است. یعنی باید نسبی مقایسه کرد. و در حال حاضر که هیچ مخالف جمهوری اسلامی آلترناتیو پرکتیکالی ترسیم نمی کند، من هر نوع بحث در مورد خوب و بد بودن جمهوری اسلامی را خارج از موضوع می دانم. من دیدگاهم همانطوری که بارها تاکید کرده ام کاملا پراگماتیک است و در مورد مسایلی که مبتلا به زندگی میلیون ها نفر است هیچ نوع آرمانگرایی را نمی توانم بپذیرم.
+ نوشته شده در  Fri 16 Mar 2007ساعت 2:42 AM  توسط علي  | 

پست درخواستی جواد:

در مورد ۳۰۰، اول از همه این که هنوز فرصت نکرده ام که این فیلم را ببینم. ولی حالا ماجرای خودم و فیلم را برایت می گویم.
من ۶-۷ ماه پیش با جماعتی از گروهمان در دانشگاه (دانشجویان استادم) قرار شد که سینما برویم. محض شوخی و اذیت یکی از بچه ها فیلم شیطان پرادا می پوشد را رفتیم که در حالت عادی من هیچ وقت ممکن نبود که بروم و فکر نکنم سایر آدم هایی هم که می شناسم رفته باشند. به هر صورت قبل از آن فیلم تبلیغ ۳۰۰ پخش شد که صدای من را در آورد و کلی در آفیسمان بحث شد و خارجی های آفیس معتقد بودند که ناراحت شدن ندارد و این صرفا یک کمیک بوک است که به صورت فیلم در آمده و کمیک بوک ذاتا به اینگونه تصویر اغراق آمیز نیاز دارد. این واکنش خارجی ها بود. به هر صورت من به ذات ایرانی بودنم با چند نفر در موردش حرف زدم و هیچ کدام چندان قضیه را جدی نگرفتند. تا گذشت و رسید به این سر و صدای فعلی! من از این ماجرا این نکات به ذهنم رسیده که شاید خوب باشد مطرحشان کنم.
۱) من حس می کنم که ما حتما به رفتار پوپولیستی برای واکنش احتیاج داریم. وقتی من به صورت معقول و تک نفره با دیگران در مورد ۳۰۰ صحبت کردم، کسی انگیزه ای برای واکنش نشان نداد. حالا همه داغ شده اند. من این رفتار را کاملا مشابه عکس العمل در مقابل کاریکاتور های روزنامه دانمارکی می بینم. به عقیده من در جامعه ای که این تولیدات بیرون آمده اند، تولید اینها مجاز است و راه اعتراض به آن گرفتن وکیل و بردن پرونده به دادگاه است. این که چه سازوکاری لازم است برای تحقق این قضیه خود داستانی جداست که در مورد آن هم می توانم بنویسم. ولی من شدیدا به رفتار معقول معتقدم،‌ و بمب گوگلی را هم رفتار معقولی می دانم با اثر خیلی کم.
۲) من فکر نمی کنم که قصد عمدی پشت تولید این فیلم باشد. از نظر زمانی زمان ساخت این فیلم بوده. کمیک قبلی که از فرانک میلر ساخته شده بود موفق بود (سین سیتی) و از نظر تکنیکال هم تکنیک های لازم جدیدا اجازه ساخت چنین چیزی را می دهند. مثل ارباب حلقه ها که ۴۰ سال بود همه می خواستند بسازندش و تا تکنیک سینما پیشرفت لازم را نکرد ممکن نشد .
۳) چیزی که بیشتر از همه آزارم می دهد این است که ما خودمان از تاریخ خودمان آن قدری نمی دانیم که اکثر آدم هایی که با آنها در مورد ۳۰۰ آن زمان صحبت کردم از جنگ ترموپیل چیزی نمی دانستند و در مقابل هم آفیسی بوسنیایی من تعداد نفرات ارتش یونان را هم حفظ بود! اصولا چند نفر ما می دانیم که جنگ اصلا سر چه بوده!
۴) ما ها بیش از حد حرف می زنیم و حاضر به دادن هزینه ای بیشتر از کپی کردن یک لینک برای بمب گوگلی نیستیم. خصوصا جامعه درسخوانده ما دارد تبدیل به یک مشت موجود منفعت نگر ( منظورم این است که به صورت کور و ندانسته ای فکر می کنند باید به منافع پیش پا افتاده خودشان بچسبند و حتی ۱۰۰ قدم جلوتر را هم برای منافع بزرگتر نگاه نمی کنند) شده. آقا داستان را اشتباه گرفته اند. رفتاری که یک آمریکایی در سیستم کاپیتالیستی در سن ۴۵ سالگی نشان می دهد را در ۲۵ سالگی نشان می دهند. این در انتها به ضرر خودشان است (یک پست جدا هم این مساله می طلبد!). الان به نظر من فعالیت علیه حمله به ایران خیلی خیلی مهمتر از ۳۰۰ است. نشان دادن تصویر واقعی و حقیقی از ما راه درست مقابله با هر اثری است که ۳۰۰ می تواند در جهت آماده کردن ذهنیت حمله به ایران داشته باشد. رای منفی به فیلم در سایت های سینمایی به هیچ دردی نمی خورد.
۵) و آخر از همه برمی گردیم به اسن مساله که وقتی کتاب تاریخ رسمی ما می گوید نادر شاه فردی خونریز و سفاک بود، حالا پس فردا اگر یک هندی فیلمی بسازد که نادر شاه را در آن مثل این فیلم ۳۰۰ نمایش می دهد ما حق اعتراض داریم یا نه؟
۶) خلاصه نظر من این است. اگر ۳۰۰ در زمان فعلی ساخته نشده بود و اثری در مورد حمله به ایران نداشت (که من عمدی نمی دانمش) باید سعه صدر بیشتر را یاد می گرفتیم. ولی حالا تنها کاری که باید بکنیم حذف اثرات منفی فیلم در مقابل قرار دادن غرب وشرق است.
۷) این دیگر الان به ذهنم رسید که بنویسمش. یک فیلم احمقانه هست به اسم سفر اروپایی که در آن آمریکایی ها به ریش چندین کشور اروپایی می خندند و تصویر به شدت مضحکی از آنها نشان می دهند. حتی به ریش پاپ و واتیکان. نشان می دهند که آلمانی ها هنوز هیتلر پرست هستند، انگلیسی ها هولیگانند و واتیکان به چس بند است. در یوگسلاوی هم نشان می دهند که آنقدر فقیر هستند که با ۲۵ سنت طرف می تواند هتل بسازد!! حالا صدای کسی درآمد، نه! ولی قبول دارم که ۳۰۰ زیاده روی دارد، ولی باز هم راه مقابله اش حرکت آخرین لحظه ای و پوپولیستی نیست،‌و دیگر این که قبل از همه باید خودمان به تاریخمان احترام بگذاریم و لااقل از آن بدانیم.
+ نوشته شده در  Wed 14 Mar 2007ساعت 5:52 PM  توسط علي  |